نبود، بلكه وقايعنامههاي تاريخي و مجموعهٴ قوانين و اخلاقيات بود، كه رويهم رفته دايرةالمعارفي از قلمرو عقلي و دانشهاي يهود را تشكيل ميداد. از اين رو، توجه به رشد و تطابق آنها با ارزش است. در زمان بطليموس دوم ملقب به ((محبوب پدر1)) كه از 285 تا 247 پادشاهي كرد، ترجمهٴ يوناني كتب مقدس براي جامعهٴ يهودي اسكندريه آغاز شد. روايات آرامي و سامري2 در همان ايام، يا حتي پيش از آن، گسترش يافت.
3. فلسفهٴ يوناني و چيني. دو مكتب بزرگ فلسفي اين عصر، يعني لوكئوم و رواق، يكي عمدتاً به وسيلهٴ استراتون لامپسا گوسي (288) و ديگري توسط كلئانتس آسوسي (268) نمودار شد.
استراتون به مسايل علميتر فلسفه عميقاً علاقهمند بود.
در همان ايام، در جايي كه اينك منطقهٴ چيني آن هوئياست، چوانگ تسهٴ فيلسوف برآمد، كه يكي از رهبران آيين تائو و مؤلف
نان
هوآ چينگ بود.
4. رياضيات، نجوم و فيزيك هلنيستي. تاريخ علم هلنيستي با نام اقليدس به شايستگي آغاز ميشود، كه سهم او در هندسه چنان عظيم است كه حتي امروز هم براي عدهٴ كثيري از مردم، نام اقليدس و هندسه تقريباً يكسان است. او تقريباً3 در اين عصر تنهاست، ولي آنچنان بزرگ است كه همهٴ اين عصر را پر كرده است.
در اسكندريه مشاهدات نجومي به وسيلهٴ آريستولوس و تيموخاريس صورت گرفت. بزرگترين منجم اين عصر (و يكي از بزرگترين منجمان همهٴ اعصار) آريستارخوس ساموسي (حدود 280)، ((كوپرنيك باستان)) بود. او نخستين كسي بود كه فرضيهٴ خورشيدمركزي را ارائه كرد؛ او توضيح داد كه اندازهٴ زمين و حتي فلكي كه شامل مدار زمين است در مقايسه با فلك ثوابت ناچيز است، او روشي را براي اندازهگيري فاصلهٴ خورشيد و ماه ارائه كرد. آراتوس سولي (حدود 275) منظومهاي در نجوم و هواشناسي نوشت كه تا مدت مديدي تأثير بهسزايي اعمال كرد.
مطالعات فيزيكي به وسيلهٴ اقليدس و آريستارخوس در مبحث نور صورت گرفت، كه با هر دو زمينهٴ رياضي و نجومي مربوط بود. اقليدس برخي از اصول اساسي نورشناخت هندسي را وضع كرد.
در همان ايام قبل از نيمهٴ قرن يا در اواسط آن، سازمان بزرگي براي تحقيقات علمي به نام موزيوم4 در اسكندريه تأسيس شد. بايد آن را قديمترين دانشگاه شمرد و به راستي چنان دانشگاهي بود كه در مقايسه با بسياري دانشكدههاي امروزي كه نام شريف دانشگاه را بر خود دارند، ولي به جاي